تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
Dokhtrane Aftan
و آدرس
dimokh3.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
فقط غروب جمعه نیست که دلگیراست . دلت که گیر کسی باشدهمیشه میگیرد...
مردی با چاقوی برهنه و آستین های بالا زده وارد مسجد شد و نگاهی به نمازگزارها انداخت و گفت:«کی اینجا مسلمونه؟». برای لحظه ای سکوت بر مسجد حکمفرما شد و کسی حرفی نمیزد.ناگهان از گوشه ای یه پیرمرد بلند شد و گفت:«من مسلمونم». اون مرد دست پیرمرد رو گرفت و گفت:«با من بیا؛باهات کار دارم.» پیرمرد رو با خودش به بیرون مسجد برد و گله ی گوسفندانش رو که با خودش آورده بود به پیرمرد نشون داد و گفت: این گله مال منه و میخوام یه تعدادی از این گوسفندان رو برای فقرا سر ببرم و تو رو اینجا آوردم که کمکم کنی تا سر اینها رو ببریم.پیرمرد هم قبول کرد و به همراه اون مرد شروع به بریدن سر گوسفندان کرد.بعد از مدتی هر دو خسته شدند و اون مرد به پیرمرد گفت:بهتره برم از مسجد بازم کمک بیارم.مرد وارد مسجد شد ،چاقو در دستش بود و هر دو دستش خونی بود. باز صدا زد:«اینجا کی مسلمونه؟».نمازگزارها که مرد رو با آستین های بالا و دستهای خونی دیدند پیش خودشون فکر کردن که حتما این مرد،پیرمرد رو کشته و الان هم اومده تا کسی دیگه ای رو با خودش ببره.هیشکی از ترس جواب نداد. و همه به امام جماعت مسجد نگاهی انداختند.امام جماعت مسجد هم که دید همه دارن به اون نگاه میکنن و منتظرن که اون بگه:«من مسلمونم»، گفت:«به عیسی مسیح قسم که انسان با چند رکعت نماز خوندن مسلمون نمیشه!!!!»بله عزیزان!قرآن درباره ی یه سری از افراد منافق میفرماید:«وَ إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَیاطینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ» بقره-آیه14یعنی:«و وقتی اهل ایمان رو می بینن میگن که ایمان آوردیم و وقتی با شیاطین(و همپیمانان کافرشون) تنها میشن میگن که ما با شمائیم.ما صرفا(مومنان) رو مسخره میکنیم.»خوب ممکنه اینجا بگید که:خوب معلومه اینجا داره درباره منافقان صحبت میکنه!منظورت چیه؟در جوابتون باید بگم که خیلی از دور و بری های من و شما هم ممکنه منافق باشن.اولا درجه نفاق در افراد مختلف فرق میکنه.مثلا یکی درجه نفاقش به قدری هست که میره و دست به اسلحه میبره و با اسلام و ایران میجنگنه.مثل سازمان مجاهدین خلق.یه عده دیگه نافقشون از اینها هم بیشتر و اونها کسانی هستند که در بدنه ی نظام اسلامی ،در بنده ی مساجد و ... حضور دارن اما وقتیکه احساس خطر میکنن و داره منافق بودنش لو میره ،فرار رو بر قرار ترجیح میدن و در میرن.مثل آقای خاوری که از مدیران یکی از بانکهای کشور بود و به کانادا متواری شد.
اصلا چرا راه دور بریم. من خودم دو تا دوست داشتم که برادر بودن و خیلی باهاشون صمیمی بودم و هر دو هم مداح بودن.اما یواش یواش هواهای نفسانیشون بر اونها غلبه پیدا کرد و به جایی رسیدند که یکیشون توی مداحیش رپ می خوند.خوب حالا فکرش رو بکنید از کجا این سبک رو میخونه ؟؟؟؟خوب ممکنه قبلش رفته باشه و این سبک رپ رو گوش کرده باشه. و این یعنی نفاق.(از یه طرف مداحی و از یه طرف...)یا اون یکی برادرش بر سر یه ماجرایی اومد و به راحتی یه نفر رو متهم کرد و گفت:من حاضرم قسم بخورم که فلانی این کار رو کرده.من بهش گفت: ببین برادر اگه تو راست گفته باشی و فلانی این کار بد رو کرده باشه،خوب شما غیبت ایشون رو کردی و گناهکاری و اگر فلانی این کار رو نکرده باشه ،شما به اون تهمت زدی و باز هم گناهکاری!پس نباید به راحتی و بدون فکر دیگران رو متهم کنی.ولی اون راه خودش رو میرفت تا اینکه همین اواخر هم برای من هم دردسرهایی رو درست کرد.
اینها منافق هستند.این افراد که در ظاهر اسلام و دین و قرآن و مداحی و... وارد میشن و خودشون رو توی چشم چند تا جوون پاک،جا میکنن و بعدش در خفاء اون کاری رو که نباید بکنند رو انجام میدن.خطر اینها برای اسلام خیلی بیشتر از سازمان مجاهدین خلق و امثال اینهاست.میدونید چرا؟بخاطر اینکه سازمان مجاهدین خلق علنا میگه من با نظام جمهوری اسلامی مخالفم و علنا دست به اسلحه برده و رو در روی اسلام قرار گرفته و تکلیف ما هم مشخصه و می دونیم باید در مقابل اون بایستیم و باهاش بجنگیم.اما اینگونه افراد (اون دو تا برادر مداح و امثال اینها) اومدن و در ظاهر اسلامی و دینداری و مداحی ،در کنار اهل ایمان قرار گرفتن اما در دل هاشون چیز دیگه ای وجود داشت و داره.ان شاء الله خداوند ما رو از شر این منافقان حفظ کنه و ظهور مهدی فاطمه(ع) رو هرچه سریعتر برسونه!
والسلام علی من اتبع الهدی
این تصویر مربوط به کارتون پلنگ صورتی در حدود 39 سال پیش است. وقتی که پلنگ صورتی چمدونشو میبنده که بره سفر توریستی ، چهار کشور رو انتخاب میکنه که یکی از کشورها ایرانه!!
بعضی از همجنس بازها معتقدند که اوج لذت در همجنس بازیه. اما قرآن دلایلی رو برای رد همجنس بازی بیان میکنه که به تعدادی از اونها اشاره میکنم.سابقه همجنس بازی:هیچ قومی مثل قوم لوط در عالم هستی ،سابقه همجنس بازی رو ندارن و قرآن درباره اونها میگه:«ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمین» اعراف- 80 البته شاید در اینجا منظور از سابقه،سابقه در فراگیر و عام بودن همجنس بازی در میان یک ملت و قوم باشه.چرا قوم لوط همجنس باز شدند؟توی تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن یه حدیثی از امام صادق(ع) هست که مضمونش اینه:«قوم لوط مردمانی بودند زیبا و نیکو. اونها دارای باغ های مختلفی بودند.تا اینکه سرزمین اونها دچار قحطی شد. ابلیس نزد اونها اومد و گفت میدونید چرا سرزمین شما دچار قحطی شده؟؟ بخاطر اینه که شما مردم رو از باغ ها و بستان های خودتون که بیرون شهره منع نمیکنید و اونها هم از باغ های شما میخورن و خودتون اینجوری دچار قحطی میشید. شما باید اونها رو ازنزدیک شدن به باغ های خودتون منع کنید.قوم لوط گفتند: چطور این کار رو بکنیم. ابلیس گفت: هر غریبه ای که پیدا کردید رو بگیرید ،بدزدیدش و از پشت بهش تجاوز کنید. اونوقت دیگه کسی به سراغ باغ ها و بستانهای شما نمی آد. قوم لوط هم قبول کردند و برای پیدا کردن طعمه ی خودشون از شهر خارج شدند و یه پسر زیبا که هنوز ریش در نیاورده بود رو دیدن...ابلیس هم اون پسر رو در نظر قوم لوط زیبا ، جلوه گر کرد و اون رو براشون در ذهنشون آراست.اونها هم به پسر حمله کردن و اون رو دزدیدند و بردن و از پشت بهش تجاوز کردند.بعد این کار در نظرشون خیلی خوش اومد و احساس لذت فراوان کردن. دیگه هر غریبه ای که از سرزمین اونها میگذشت رو میگرفتن و بهش تجاوز میکردن تا اینکه این کار(همجنس بازی) برای اونها عادت شد. بعد از یه مدت از غریبه ها به اهل شهر ، تغییر گزینه دادن و بجای غریبه ها با خودشون این کار رو میکردن وتا اینکه همجنس بازی در بین اونها فراگیر شد و همه به این کار مبتلا شدند.افراد این قوم یا خودشون برای این کار به مجالس هم می رفتن یا اینکه اونها رو میبردن.»
همجنس بازی چه عیبی داره؟بعضی ها معتقدند که در هم جنس بازی نه فرزندی متولد میشه که بخواهیم نگران عواقبش باشیم و نه هزینه های بالایی داره که بخواهیم از اونها بترسیم پس همجنس بازی از ازدواج بهتره.
اما قرآن میگه که اگه شما با جنس مخالف خودت ازدواج کنی و چون خدا میل به جنس مخالف رو بطور کلی در فطرت و ذات انسان گذاشته، تو به آرامشی در کنار این جنس مخالف میرسی که با بودن در کنار همجنس خودت ، هرگز به این آرامش نخواهی رسید. چون در فطرت تو آرامشی در کنار همجنس وجود نداره: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها» روم-21
در ثانی ، همجنس بازی یه نوع شهوت رانی هست که در مسیر خودش قرار نگرفته و باید هدایت بشه. قرآن درمورد قوم لوط و خطاب به اونها میگه: «إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ » اعراف-81یعنی شما با مردان ،به جای زنان ، از روی شهوت وارد میشید(آمیزش میکنید).
ثالثا: قرآن همجنس بازی رو به خاطر اینکه باعث قطع نسل بشر و جلوگیری از تولد انسانهاست حرام میدونه و میگه: «َ وَ تَقْطَعُونَ السَّبیل» عنکبوت-29
رابعا: قرآن همجنس بازی و میل و گرایش به اون رو ناشی از جهل و نادانی انسان به یک سری از مسائل و معایب و مضرات همجنس بازی میدونه و میگه اگه شما می دونستید که همجنس بازی چقدر بد و مضره به دنبال اون نمی رفتنید پس میل به همجنس بازی ،ناشی از جهل و نادانی شماست:«أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» نمل- 55
بنابر این قرآن با ادله محکم با این انحراف جنسی مخالفت میکنه.حکم لواط در اسلام:برای لواط کننده و لواط دهنده مجازات یکسان در نظر گرفته شده و باید به یکی از صورت های زیر با اونها برخورد بشه:- یا با شمشیر ،گردن اونها زده بشه- یا دیوار بر روی سر اونها خراب بشه- یا در گودال آتش انداخته بشن و بسوزن.
که از همه سخت تر ، همون سوزاندن هست.
لواط از نظر علم:از نظر علمی لواط مضرات مختلفی رو برای لواط کنند و لواط دهنده در پی داره:1- مقعد محل خروج مدفوع و بسیاری از باکتری های مرده و زنده هست. لذا امکان انتقال و ایجاد بیماری خیلی زیاده.
2- مقعد یه سیستم خروجی هست و برای ورود یه شیء خارجی طراحی نشده.لواط باعث صدمه زدن و اخلال در سیستم مقعد میشه.
3- مقعد داراییه بخش داخلی هست که باعث کنترل و نگه داشتن مدفوع شده و از خروج غیر ارادی باد معده ،جلوگیری میکنه. اگه آمیرش مقعدی وجود داشته باشه ، این آمیزش باعث از کار افتادن و لطمه دیدن این سیستم شده و نتیجه اینکه ممکنه فرد در همین سن و یا در سنین بالاتر، توانایی کنترل و نگه داشتن باد معده،و مدفوع رو نداشته و اینها بصورت غیر ارادی از اون خارج بشن.علتش هم نقص در سیستم مقعد هست که یکی از علت هاش ناشی از همجنس باز بودن هست.(البته هرکس که نتونس باد معده و یا مدفوع خودش رو کنترل کنه دلیل بر همجنس باز بودنش نیست- توجه داشته باشید.)
4- عدم توجه به سلامت طرف مقابل:در همجنس بازی ،هدف،رسیدن به ارگاسم(اوج لذت جنسی) هست و سلامت طرف مقابل خیلی اهمیت نداره.حتی ممکنه شخصی مبتلاء به ایدز هم باشه ولی برای رسیدن به لذت خودش از سلامت دیگری بگذره.اما در ازدواج اینطور نیست.اگه مرد بیماری خاصی داشته باشه از آمیزش با همسرش خودداری میکنه چون به هر حال اون شریک زندگیشه و سالهای سال باید با دوستی و محبت در کنار هم باشن و آرامش داشته باشن.
5-عدم تعادل روانی:افراد همجنس باز بخاطر عدم دست یابی به نیاز حقیق فطرتشون(ازدواج با جنس مخالف) دچار یک آشفتگی عمیق روحی در درون خودشون هستند.حالا این آشفتگی یا بصورت آشکار و زیاد خودش رو نشون میده و یا بصورت مخفی و کم در درون خود فرد.
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
هر جا که نام «حافظ» در انجمن برآید
حافظ
نه! این بار به دست باد نسپردم
خوشه ای از قاصدک ها را که چیدم
گویی با باد تبانی کرده باشم...
که خود به دست یار رسانم
همان دیرینه رازی را که در سینه نهادم
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سر انگشت تو آغاز گل افشانی ها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزل خوانی ها...
قیصر امین پور
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل
تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم
بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان
جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم
♥ مولانا ♥
عید بر چهره ی چون «ماه» تو می باید دید
من به جز عشق و امیدت چه سعادت طلبم؟
که سعادت به جهان نیست به جز عشق و امید
...
سال تجدید شد ای ماه که ما نیز کنیم
با تو آن عهد مودّت که کهن شد، «تجدید»
نوبت سال کهن با غم دیرینه گذشت
سال نو با طرب و غلغله ی «شوق» رسید...
شهریار

دلبری و بیدلی اسرار ماست
کار کار ماست چون او یار ماست
نوبت کهنه فروشان درگذشت
نوفروشانیم و این بازار ماست
نوبهاری کو جهان را نو کند
جان گلزارست اما زار ماست
عقل اگر سلطان این اقلیم شد
همچو دزد آویخته بر دار ماست
آنک افلاطون و جالینوس ماست
پرفنا و علت و بیمار ماست
گاو و ماهی و ثری قربان ماست
شیر گردونی به زیر بار ماست
هر چه اول زهر بُد تریاق شد
هر چه آن غم بد کنون غمخوار ماست
دعوی شیری کند هر شیرگیر
شیرگیر و شیر او کفتار ماست
ترک خویش و ترک خویشان میکنیم
هر چه خویش ما کنون اغیار ماست
خودپرستی نامبارک حالتیست
کاندر او ایمان ما انکار ماست
هر غزل کان بیمن آید خوش بود
کاین نوا بیفر ز چنگ و تار ماست
شمس تبریزی به نور ذوالجلال
در دو عالم مایه اقرار ماست
*مولانا*
شيخ مشرفالدين ابن مصلح بن عبدا... شيرازي موسوم به شيخ سعدي از بزرگترين شنموده است. تاريخ زندگي اين شاعر و سخنسراي بزرگ چندان معلوم نيست و اقوال متعددي در كتابهاي تاريخي ذكر شده است ولي ظاهرا در بين سالهاي 600 تا 610 ه. ق در شهر شيراز به دنيا آمده است.سعدي در خانوادهاي اهل علم و ادب چشم به جهان گشود(1) و از اوان كودكي تحت نظارت دقيق پدرش به آموختن علوم و معارف روزگار خويش پرداخت. محبت و ارشاد خردمندانه پدر در سالهاي كودكي مشوق اين كودك خردسالو سرشار از هوش و استعداد بود و وي در مدتي كوتاه به اطلاعات وافري در باب تاريخ و ادبيات ايران دست يافت. سعدي در 12 سالگي پدرش را از دست داد و با سرپرستي مادرش تحصيلات خود را ادامه داد. استاد در سال 621ه.ق رهسپار بغداد كه مركز علمي و ادبي بزرگ آن روز جهان اسلام بود گشت ودر مدرسه معروف نظاميه بغداد و ديگر محافل علمي آن شعر مشغول به تحصيل شد. اين دوران مواجه بود با هجوم وحشيانه مغولان به ايران و پايمال گشتن ايالات مختلف ايران در زير سم اسبهاي اين قوم وحشي و درنده خو. زادگاه سعدي اگرچه از تهاجمات مغولان مصون ماند ولي استان فارس گرفتار كشمكشهاي سختي بين احفاد خوارزمشاهيان و اتابكان شد و آرامش و امنيتي كه بر شيراز حاكم بود رخت بربست. سعدي كه در اين ايام به خوشه چيني از محضر دو تن از بزرگترين مشايخ بزرگ صوفيه آن روزگار ابوالفرج بن جوزي و شيخ شهاب الدين سهروردي مشغول بود همزمان با اين اوضاع و احوال دل از زادگاه زيباي خود بركشيد و به پيروي از روح بيآرام و بيقرار خود به شوق جهانگردي عازم سفري دور و دراز گشت كه بين سي تا چهل سال به طول كشيد. وي در طول اين سفرهاي طولاني ولايات و ايالاتيهمچون عراق، شام و حجاز را در نورديد و تا شمال آفريقا نيز پيش رفت و علاوه بر مشاهده شهرها و ملتهاي مخلتف، با مذاهب و فرق گوناگون آشنايي يافت و يا طبقات مردم مخلوط و ممزوج گشت. نقل شده است وي در طيسفرهاي خود حتي كاشمر و هند و تركستان را نيز در نورديد كه البته اكثر محققان فعلي سفر سعدي به اين سرزمينهاي دور دست را مردود دانسته و آن را حاصل تخيلات شاعرانه وي ميدانند. حكيم پس از اين مسافرت طولاني و در حالي كه از جواني خام و بيتجربه به پيري دنيا ديده و شيخي اخلاقگرا با كولهباري از تجارب معنوي و افكار ورزيده بدل گشته بود به شيراز بازگشت. اين زمان كه حدود سال 655 ه.ق بوده است مقارن بود با ايام حكومت اتابك ابوبكر بن سعدبن زنگي سلغري ((623 ـ 668 ه.ق) و اين حاكم انديشمند درسايه عدل و رأفت خود آرامش و امنيت كاملي را در ايالت فارس حكمفرما ساخته بود.(2) سعدي پس از ورود به شيراز مورد عنايت اتابك ابوبكر قرارگرفت و در شمار نزديكان وي درآمد. ولي نه به عنوان شاعري ممدوح و درباري بلكه به عنوان مشاوري فرزانه و دانشمندي جهان ديده و قطب صوفيان كه با شهامتي شگفت امير وساير بزرگان را به عدل و نيكوكاري ميخواند و با اندرزهاي خردمندانه خود سپري شدن روزگار و گذشتن جاه و جلال و تغيير احوال را به آنان گوشزد ميساخت.(3) حكيم پس از مرگ امير ابوبكر بن سعد به ارائه پندهاي حكيمانه خود به ساير امراء اتابكان فارس و دانشمنداني همچون خواجه شمسالدين محمد جويني صاحب ديوان وزير هلاكو و عطاملك جويني و سايرفضلا و دانشمندان عصر خويش پرداخت. وي اگرچه در برخي اشعار خود اين امرا و بزرگان رامدح و ستايش نيز نمود ولي هيچگاه شيوه شاعران درباري پيش از خود را پيروي ننمود و همواره راه اندرز و نصيحت را به جاي اغراق و مضمونسازي در مدح در نظر داشت. سعدي در اين دوران كه ميتوان آن را ايام گوشهنشيني وي دانست در شيراز شهر محبوبش اقامت گزيد و در حالي كه در سراسر عالم اسلامي آن روزگار شهره عام و خاص گشته بود به سرايش اشعار خويش و خلق شاهكارهايي همچون گلستان و بوستان پرداخت. بوستان اولين اثر بزرگ هنري او بود كه آن را درسال 655 به پايان رساند و اين منظومه تعليمي بزرگ را به اتابك مظفر الدين ابوبكر بن سعد زنگي هديه نمود.سعدي يك سال بعد گلستان را كه آميختهاي از نثر و نظم بود به پايان رساند و آن را به پسر ابوبكر به نام سعد بن ابوبكر بن سعد زنگي، كه سعدي تلخص خويش را از نام وي گرفته است، تقديم نمود. اواخر عمر سعدي در عزلت و گوشهنشيني سپري شد و وي در انزوايي چون اعتكاف صومعهنشينان خود را وقف مراقبه و شعر نمود; شيخ در اين روزها از تجارب فراواني كه در سفرهايش اندوخته بود مواعظي براي پادشاهان و رعايا و شاگردان و ستايندگان ميفرستاد و به نوبه خويش از خيرانديشي، هدايا و معاشي كه آنان براي او فراهمميكردند بهرهمند ميگشت. اين دوره از زندگي نسبتا دراز مدت اين شاعر بزرگ در بر گيرنده تصنيف بيشتر اشعارغنايي او اعم از غزليات و مدايح تعليمي در قالب قصيده بود كه در آن سران و بزرگان را پند ميداد و وقايع جاري راتفسير ميكرد. سخنسراي بزرگ ايران در سال 691 ه. ق در شيراز بدرود حيات گفت و در زاويه خود كه امروز آرامگاه سعدي يا سعديه خوانده ميشد دفن گرديد. شهرت شيخ اجل سعدي در دوره زندگي او مرزها را در نورديد و به دورترين مناطق نيز رسيد.او كه در جواني نيز به گفته خود شهره آفاق بود پس از سپري نمودن سفرهاي طولاني خويش و پيوستن به دربار اتابك ابوبكر و سرايش بوستان و گلستان به شهرت عظيمي دست يافت. مهارت غير قابل توصيف شيخ در آميختن تجربههاي تلخ و شيرين و باز نمودن زواياي روح ودل آدميان با بهرهگيري از ظريفترين عواطف عاشقانه و توصيف زيباييهاي طبيعت و لحظههاي شوق و هجران چنان شكوه و جلالي به او بخشيد كه حتي در دوره حياتش نيز آثارش سرمشق شاعران و نويسندگان قرار گرفت و سخنسرايان بعد از او بارها طبع خود را در بوجود آوردن آثاري همچون گلستان و بوستان آزمودند. سعدي در انواع قالبهاي شعري همچون قصيده و رباعي و غزل طبع آزمايي نمود و در هر يك از اقسامشعري شاهكارهاي بزرگي پديد آورد. شهرت عمده وي در سرايش قصيدههايي روشن و روان و ساده و بيتكلف است كه در اين قصايد بيشتر به نعت خداوند و پند و اندرز و حكم و مراثي و مدايح پرداخته است. همانگونه كه اشاره شد حكيم شيراز شاعري درباري نبود و اگرچه با تعداد زيادي از دربارها تماس داشت ولي هيچگاه از اعتقاد خود بهآزادي انديشه و قلم دست نكشيد و هرگز دست تكدي پيش كسي دراز ننمود. مدايح او محدود ميباشند و او روي هم رفته مايل بود قصايد خود را از مواعظ دلنشين و سخنان حكمتآموز خطاب به پادشاهان پرسازد. سعدي علاوه بر اينكه درجه مداحي قصيده را كاهش داد به آرايش غزل پرداخت و تحول يكصد ساله غزل را تا پيش از ظهور حافظ،به اوج خود رساند. وي غزل را كه بيشتر احساسات شاعر را تعبير مينمايد ترجيح داد و در غزليات پرشورش خود را به دست احساسات عشقي سپرد كه به راستي تجربه گرديده است. در غزلهاي سعدي دل با دماغ و حسن با خرد مبارزه نمود و عشق و ذوق و شور و شوق جاي قياس و نكتهپردازي و مضمونسازي را گرفت و از اين روي ميتوان گفت غزل از زمان سعدي در رديف اول اقسام شعر فارسي قرار گرفت. نثر شيرين و روان سعدي كه دقيقا برابر با نظم وشعر او بود از ديگر ويژگيهاي منحصر به فرد اين شاعر به شمار ميرود و وي از اين طريق بخصوص نثر مسجع و آهنگدار حسن انتخاب و حسن وزن و تناسب خود را وارد زبان فارسي نمود. هنر بزرگ سعدي در نثر مسجع آن بودكه بدون آنكه از شيوه پيشينيان همچون عطار نيشابوري و ابوالمعالي نصرا... منشي در استفاده از جملات مصنوع و پيچيده استفاده كند عباراتي شيرين و گوشنواز و دلفريب و در عين حال ساده و روان به كار برد كه شهرت او را دوچندان ساخت.(4) از ابتكارات زيباي سعدي در نثر، به كارگيري اشعار و شواهد مناسب در مواقع خاص است كه تأثيري جاودانه به سخن او بخشيده است و نمونه آن در گلستان جلوهگر است. از جمله اين شواهد ذكر عباراتي استكه معني آيات قرآن كريم را با نظم شيوايي روشن ساخته است.(5) از ديگر هنرهاي بزرگ استاد سخن ايران بيان حقايق از طريق تمثيل با عباراتي شيرين و كوتاه است كه بدون ورود به استدلال و طول مقال منظور نظر خود را بيان داشته است. سعدي علاوه بر شعر فارسي در ادبيات عربي نيز تسلط بيچون و چرايي داشت و اقامت و تحصيل او درديار عرب و مطالعه آثار برخي از شاعران و نويسندگان عرب موجب شد كه اشعار پخته و رسايي نيز در زبان عربي بسرايد كه بعدها مورد تحسين شعراي عرب زبان نيز قرار گرفت. شيخ اجل آثار بزرگي از خود به يادگار گذاشت كه بخش اعظم اين آثار شامل غزليات، سخنان موجز و گفتههاي اخلاقي موسوم به صاحبيه و قطعات (رباعيات ومفردات) در مجموعهاي تحت عنوان كليات سعدي جمعآوري شده است. بزرگترين يادگار هنري اين شاعر والامقام دو كتاب جاوداني بوستان و گلستان است كه تمامي هنر خود را در اين كتابها جلوهگر ساخته است. گلستان كتابي كوچك با نثر بسيار روان و آميخته با شعر است كه شاعر در يك ديباچه و هشت باب مجموعه داستانهايي را روايت ميكند كه در هر يك از اين حكايتها به نوعي چشم خواننده به زشتيهاي و زيباييهاي زندگي اجتماعي گشودهميشود. هر يك از داستانهاي گلستان سرشار از نكات نغز اجتماعي و اخلاقي و ترتيبي است كه هر كدام حتي به تنهايي نيز ميتواند سرمشق زندگي انسانها قرار گيرد. بوستان يا سعدينامه منظومهاي در 4500 بيت است كه جداي از حمد و ثناي آغازين به ده باب تقسيم شده و اساس و مبناي آن تعليم و تربيت است. شاعر دربابهاي مختلف كه هر يك به مضاميني همچون عدل و تدبير، احسان، عشق و شور مستي، تواضع، رضا، قناعت، تربيت،عافيت، توبه و صواب و مناجات اختصاص يافته است عقايد گرانبهاي خود را كه حاصل عمري انديشه و مطالعه افاقو انفس و سير و سفر و آميزش با اقسام ملل و نحل و مشاهده وقايع تاريخي است در حكايات و اشعاري زيبا بيان نموده و مجموعهاي از بهترين دستورهاي اخلاقي و اجتماعي و نمونه شيواي فارسي ادبي را بوجود آورده است.حكيم مجموعهاي از شعر و نثر خويش را نيز در قالب هنري و شوخي و انتقاد به تصوير كشيده كه تحت عنوان غزليات، مضحكات و خبثيات در كليات او جاي گرفته است. توصيف شخصيت واقعي حكيم سعدي در قالب مقالهاي كوتاه كاري دشوار است و تنها ميتوان گفت او يكي از با روحترين و بلند پايهترين بزرگان ادب ايران و جهان است كه مشوق بزرگ اخوت و برادري در بين انسانها بوده و بزرگوارانه درصدد اجراي اين آرمان بزرگ در بين ملتها گام برداشته است.
سعدي سلطان مسلم ملك سخن و تسلطش در بيان از همهكس بيشتر است. كلام در دست او مانند موم است. هر معنايي را به عبارتي ادا ميكند كه از آن بهتر و زيباتر و موجزتر ممكن نيست. سخنش حشو و زوايد ندارد. سعدي شيوه ايرانيان در شعر را درنثر نيز بكار برده است، چنانكه نثرش مزه شعر، و شعرش رواني نثر را دريافته است، و از بركت وجود سعدي زبان شعر و زبان نثر فارسي از دو گانگي بيرون آمده و يك زبان شده است. كتاب «گلستان» زيباترين كتاب نثر فارسي است و خصايصي دارد كه در هيچ كتاب ديگر نيست، نثري است آميخته به شعر يعني براي هر شعر و جمله و مطلبي كه به نثر ادا شده يك يا چند شعر فارسي و گاهي عربي شاهد آورده است كه آن را معني ميپرورد و تاييد و توضيح و تكميل ميكند، و آن اشعار چنان كه در آخر كتاب توجه داده است همه از گفتههای خود اوست و از كسي عاريت نكرده است، و آن نثر و اين شعر هر دو از هر حيث به درجه كمال است و در خوبي مزيدي بر آن متصور نيست. نثرش گذشته از فصاحت و بلاغت و سلامت و ايجاز و متانت و استحكام و ظرافت، همه آرايشهاي شعري را هم در بر دارد، حتي سجع و قافيه، اما در اين جمله به هيچوجه تكلف و تصنع ديده نميشود و كاملا طبيعي است، نه هيچجا معني فداي لفظ شده و نه هيچگاه لفظي زايد بر معني آورده است، هرچه از معاني بر خاطرش ميگذرد بدون كم و زياد به بهترين وجوه تمام و كمال به عبارت ميآورد و مطلب را چنان ادا ميكند كه خاطر را كاملا اقناع ميسازد. از سجع و قافيه و تشبيه و كنايه و استعاره و جناس و مراعات نظير و غير آن، اما به هيچوجه در اين صنايع افراط و اسراف نكرده است.
هيچكس به اندازه سعدي پادشاهان و صاحبان اقتدار را به حسنسياست و دادگري و رعيتپروري دعوت نكرده و ضرورت اين امر را مانند او روشن و مبرهن نساخته است. از ساير نكات كشورداري نيز غفلت نورزيده و مردم ديگر را هم از هر صنف و طبقه، همه را به وظايف خودشان آگاه كرده و هيچ دقيقهاي از مصالح و مفاسد را فرو نگذاشته است. سعدي از شاعران انگشتشماري است كه غزلهاي عاشقانه او اغلب از مطلع تا به مقطع عاشقانه ميماند و برخلاف حافظ به موضوعهاي ديگر نميپردازد. در نظر سعدي عشق شرف آدمي است. به همين خاطر با وجودي كه در يكي از خونبارترين روزگاران تاريخ جهان، زندگي كرد، اما عشق را فراموش نكرد و زيباترين نغمههاي عاشقانه جهان را در زبان فارسي به وجود آورد. محمدعلي فروغي پس از بيان ويژگيهاي ممتاز سعدي، اينچنين به شرح دلسوختگي اين شاعر ميپردازد: «همه مزايا كه براي سعدي برشمرديم اگر در يك كفه ترازو بگذارند، كفه ديگر كه با او برابري ميكند، جنبه عاشقي اوست. وجود سعدي را از عشق و محبت سرشتهاند. همه مطالب را به بهترين وجه ادا ميكند، اما چون به عشق ميرسد، شور ديگر درمييابد. هيچكس عالم عشق را نه مانند سعدي درك كرده و نه به بيان آورده است. عشق او بازيچه هوی و هوس نيست. امري بسيار جدي است. عشق پاك و عشق تمامي است كه براي مطلوب از وجود ميگذرد و خود را براي او ميخواهد نه او را براي خود. عشق او از مخلوق آغاز ميشود، اما سرانجام به خالق ميرسد و از اين روست كه ميگويد: «عشق را آغاز هست انجام نيست.»
سعدي را جزو آن سلسله عرفايي كه عطار و سنايي و مولوي از آن هستند، نميتوان شمرد. عرفان سعدي به لطافت و شور ايشان نيست. عقيده عرفاني سعدي «امكان مشاهده جمال مطلقي در جمال مقيد» است. سعدي اصطلاحات عرفاني را از عطار و سنايي اقتباس كرده و اسلوب كلام را از انوري گرفته است. در غزليات سعدي به ندرت ميتوان كلمهاي پيدا كرد كه لااقل در محاوره خواص متداول نباشد و همين نزديكي زبان او به زبان مردم موجب انتشار اشعار او ميان توده فارسيزبانان است. رواني اشعار سعدي محتاج به بيان نيست. اغلب ابيات او را بهخصوص در غزل اگر به نثر برگردانيم تقدم و تاخري در كلمات آن روي نخواهد داد.
بوستان و گلستان سعدي
ويژگي معنايي غزليات سعدي
اگر بخواهيم غزليات سعدي را ترسيم هندسي كنيم، مثلثي را بايد در نظر بگيريم كه سه ضلع دارد. هر يك از اضلاع اين مثلث گوياي يك شاخص و عنصر اصلي در غزليات سعدي است. تلفيق اين عناصر، غزل روان و دلنشين سعدي را ميآفريند. يك عنصر يا ضلع آن انديشه و فكر سعدي است كه از آن ميتوان به نبوغ انديشگي يا فكري سعدي ياد كرد. عنصر ديگر نبوغ شاعري و شگردهاي هنري اوست. ضلع يا زاويه سوم نيز نبوغ زباني است.
شعر فارسي دو ويژگي داشت كه آن را رو به تكامل بيشتر برد. آن دو ويژگي يكي را ميتوان شاخه عارفانه دانست و ديگري را شاخه عاشقانه. اين شعر، با چنين ويژگيهايي، در قرن هفتم و در شيراز به سعدي ميرسد و او آن را به اوج ميرساند. از اين رو شايد، با اندكي تسامح، بتوان تاريخ ادبيات فارسي را به دوره پيش از سعدي و پس از سعدي تقسيمبندي كرد. تنها ستارهاي هم كه پس از او توانست بدرخشد، حافظ بود. حافظ نيز تكيه بر داشتههاي سعدي داشت. اگر چه زباني كه شاعران و نويسندگان خراسان استفاده ميكردند، زباني فاخر بود، اما به دليل نقطهضعفهايش، نميتوانست به زبان معيار تبديل بشود. اين سعدي بود كه با تكيه بر واقعيات اجتماعي و سنتهاي فرهنگي و همچنين تجربيات شخصي و خلاقيت هنري، توانست به گونهاي هوشمندانه اين زبان را بدل به زبان معيار كند. در بخش نثر، «گلستان» اوج چنين زباني است و در بخش شعر، غزليات اوج ديگري است.
غزل امروز كه دستپرورده سعدي است، اگرچه با سنايي آغاز شد و در دست شاعران توانمندي همانند انوري، خاقاني و ظهير پخته و پرورده شد، اما تفاوت عمدهاي با تغزل دارد؛ تغزلي كه در ابتداي قصايد ميآمد، يك توصيف روايي بود كه شاعر هنگام وصف معشوق بهكار ميبرد. آن توصيفات از علايق شاعر بر ميخاست. در چنين موقعيتي، حتي عاشق در مقام معشوق مينشست و ويژگيهاي صوري او را وصف ميكرد. اين تغزلات يك ويژگي ديگر نيز داشت؛ معشوقهايي كه اينگونه شاعران توصيف ميكردند، غلامان و كنيزكاني بودند كه تحت فرمان آنها قرار داشتند. از همين رو، گاه جاي عاشق و معشوق عوض ميشد. از سويي ديگر، غلاماني كه در آن تغزلات از آنها ياد ميشد، حرفه سپاهيگري داشتند و چابك بودند.
در نتيجه شاعر نيز در توصيفاتش از ابزاري استفاده ميكرد كه مربوط به حرفه و شغل سپاهيگري بود. بهخاطر همين است كه در اينگونه تغزلات، نگاه معشوق همانند تير ميشود، مژگان او خنجر است و ابروي او به كمند تشبيه ميشود. خود معشوق نيز خونخوار و جفاپيشه است. اين توصيفات را تا قرن ششم ميتوانيم ببينيم.
با گذر زمان و ورود سنايي به عرصه غزل، به دو گونه غزل عاشقانه و عارفانه ميرسيم. تحولات بعدي را نزد شاعراني همانند انوري و ظهير و خاقاني ميبينيم. وقتي غزل به سعدي ميرسد، ويژگيهاي خاصي پيدا ميكند و او با آگاهي و هوشمندي، زبان آن را كاملا تغيير ميدهد. سعدي تمام مفاهيمي را كه شاعران پيش از او آوردهاند، چنان بيان تازهاي ميدهد كه گويي سخن نويي است. همين ويژگي است كه غزل سعدي را متفاوت ميكند. او در اين كار بسيار تيزبين است. آن معشوقهايي كه در تغزلات توصيف ميشدند، هنگامي كه وارد غزل سعدي ميشوند، با تشبيهات و اصطلاحات تازهاي وصف ميشوند. اگر پيش از آن اصطلاحات خشن بود و از ابزار جنگي براي توصيف معشوق استفاده ميشد، اكنون در زبان سعدي رنگ لطيفي ميگيرند و به حوزه طبيعت نزديك ميشوند. اين تفاوت ساختار زباني سعدي را به سادگي ميتوان تشخيص داد.
ميتوان ويژگيهاي ديگري نيز در غزل سعدي تشخيص داد. يكي از آن ويژگيها استفاده او از تمثيل است. شاعر از تمثيل استفاده ميكند تا يك مفهوم انتزاعي را در قالب واژگان مادي بيان كند. او ناگزير است براي درك ذهني خواننده، يك داستان تمثيلي بسيار كوتاه و موجز را بهكار بگيرد. يك بخش از زيبايي غزل سعدي، در صراحت و صداقت او نهفته است. او همه را، حتي خودش را، نقد ميكند. اگر پندي ميدهد به شيوه غيرمستقيم آن را بيان ميكند. چراكه او تصوري فراتر از سخن عاشقانه از غزل دارد و حكيم و دانشمندي است كه رويكردي والاتر دارد.
ويژگي سبكي غزليات سعدي
يكي از ويژگيهايي كه در كلام و ساختار زباني سعدي ميتوانيم ببينيم، شگرد استفاده او از عبارات، صفات و واژگان سلبي يا منفي در كلام است. از آنجايي كه استفاده سعدي از اين صفت بسيار زياد است، ميتوانيم آن را ويژگي يا ساختار سبكي خاص او تلقي كنيم. در توضيح اين شگرد بايد گفت كه معمولا نويسنده يا شاعر وقتي كلامي را برميگزيند كه قالب امري دارد، ممكن است آن كلام براي مخاطب ناخوشايند يا ملالانگيز باشد. اما با استفاده غيرمستقيم از كلام و نشاندن آن در عبارت سلبي، اين ناخوشايندي از بين ميرود؛ از طرف ديگر با بهرهگيري از چنين شگردي، ذهن مخاطب نسبت به پاره دوم كلام، كه معمولا اثباتي است، كنجكاو ميشود، نمونه چنين شگردي اين بيت است «من نه آن صورتپرستم كز تمناي تو مستم / هوش من داني كه برده است؟ آنكه صورت مينگارد.» يا در بيت ديگر ميگويد: «حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقيبان/ اين توانم كه بيايم به محلت بگدايي.» پاره اول كلام، جنبه منفي دارد و قسمت دوم حالت اثباتي و مثبت. سعدي هنگامي كه از اين شگرد استفاده ميكند، بر طنازي كلام خود ميافزايد. بهرهجويي از اين روش براي نشان دادن حيرت و سرگشتگي خود نيز نمونه ديگري از كار سعدي است. مانند اين بيت «ندانمت به حقيقت كه در جهان به كه ماني/ جهان و هر چه درو هست صورتند و تو جاني»
يك ويژگي ديگري كه در كلام و زبان سعدي ميبينيم، توصيفي است كه او براي شفافسازي زبان بهكار ميگيرد. اينكه كلام سعدي در بسياري جاها سهل و آسان ميشود، آنچنان كه نيازمند تاويل نيست، بهخاطر همين شفافسازي است. حذف به قرينه معنوي يا مجازي كلام، يك ويژگي ديگر غزل سعدي است. استفاده از يك واج يا صامت خاص، براي موسيقايي كردن كلام و نيز ايجاز در سخن، از ديگر ويژگيهاي سخن سعدي بهشمار ميرود. براي حذف به قرينه، اين بيت را ميتوان مثال زد: «گفتم لب ترا كه دل من تو بردهاي/ گفتا كدام دل چه نشان كي كجا كه برد؟» در اينجا حذف به قرينه معنوي صورت گرفته است.
سعدي در غزلياتش از شگرد تكرار هم استفاده ميكند. اين تكرار دو جنبه دارد، گاهي تكرار در يك بيت است. در اين مواقع عين كلمه يا عبارت يا فعل تكرار ميشود و گاهي تكرار در ابيات مختلف است. سعدي در وهله اول، وحدت انديشه دارد. اين وحدت انديشه، او را در تقابل با هر رويدادي، وادار ميكند كه كلامي واحد بياورد. از سويي ديگر، اهميت موضوع براي سعدي بيش از آن است كه بخواهد فكر كند كه تكرار در سخنش هست يا نه. در كلام او، از تكرار زيبا، جز زيبايي برنميخيزد. پس او از اينكه كلامش تكراري باشد، ابايي ندارد و نگران چنين مسالهاي نيست. در مورد تكرار در كلام سعدي، اين بيت را ميتوان مثال زد «آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم/ تا برفتي ز برم صورت بيجان بودم» يا «خرم آن روز كه باز آيي و سعدي گويد؟ آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم»
آقایان عزیز، آیا می خواهید بدانید چقدر همسرتون رو دوست دارید ؟ کافیست به سوالات زیر پاسخ بدهید --------------------------------------------------------------------------
شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید؟!
الف- به اندازه تعداد سکههای مهریه اش
ب- به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش
ج- به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش
د- به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز
2- چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید؟!
الف- جوونی کردم
ب- سادگی کردم
ج- گول خوردم
د- من که نرفتم خواستگاری، اون اومد
3- اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید؟!
الف- اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید
ب- اول خرما و بعد شاباش می دهید
ج- اول قبرستان و بعد محضر می روید
د- انشاا... بقای عمر 5 تای دیگر باشه
4- ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است؟!
الف- املاک پدرش
ب- دارایی پدرش
ج- املاک و دارایی پدرش
د- همه موارد
5- اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار میکنید ؟!
الف- تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید
ب- تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید
ج- تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید
د- آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید
6- محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟!
الف- عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم؟
ب- عزیزم ، امروز ناهار چی داریم؟
ج- عزیزم ، امشب شام چی داریم؟
د- من واقعا... من واقعا عاشق... من واقعا عاشق تو... من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم
7- در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید؟
الف- در خوردن غذا با او همکاری می کنید
ب- کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید
ج- موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید
د- گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید
8- اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد؟
الف- شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی
ب- از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد
ج- او را تهدید می کنید که اگر تا 10 بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید
د- حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد
9- نظرتان در مورد این جمله چیست ؟ «مهرم حلال ، جونم آزاد»
الف- زیبا ترین جمله دنیاست
ب- با معنا ترین جمله دنیاست
ج- خوشحال کننده ترین جمله دنیاست
د- تخیلی ترین جمله عصر کنونی است
10- در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟!
الف- اگر نباشم چیکار کنم؟
ب- چاره ای جز این ندارم
ج- یک جوری داریم می سازیم دیگه
د- بله که راضی هستم البته تا زمانی که بتوانم پول مهریه اش را جور کنم
|
|
|
||
سال تحویل داره می یاد و من
تمام دلتنگیهایم را
|
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
<-PollItems->
<-PollName->
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 27
بازدید ماه : 25
بازدید کل : 40018
تعداد مطالب : 290
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1
Alternative content