آیا به شانس اعتقاد دارین؟؟؟

من به شانس اعتقادی ندارم....

اما به رحمت خدا خیلی....



تاريخ : یک شنبه 29 بهمن 1391برچسب:, | 18:16 | نويسنده : محدثه خورشیدی |

 

 

 

 



تاريخ : پنج شنبه 26 بهمن 1391برچسب:, | 7:33 | نويسنده : محدثه خورشیدی |



تاريخ : پنج شنبه 26 بهمن 1391برچسب:, | 7:32 | نويسنده : محدثه خورشیدی |

عشق همچون نقاشیست با این تفاوت که نقاشی را می توان پاک کرد اما عشق را هرگز

 

کارت پستال درخواستی طراحان
کارت پستال درخواستی طراحان

 
 



تاريخ : پنج شنبه 26 بهمن 1391برچسب:, | 7:30 | نويسنده : محدثه خورشیدی |

تو” آن نیستی که به یادت بیاورم ، “تو” آن همیشه ای که به یادم می مانی  . . .

بـــیـــــــا … پـایـیــز را تحویــل نگــرفــتی … زمــستــــان شـد !

دوام نمیاورم سرمای زمستان امسال را

باید کوچ کنم…  به قشلاق آغوشت . . .

 

زمین از آمــــدن برف تــازه خشنود است

مــــن از شلوغی بسیــــار ردپــــا بیـزار . . .

 


آدمیان به لبخندی که بر لبی نشانند ، به احساس خوبی که بر جا می نهند

و به دردی که می کاهند ، می مانند ، بی شک تو ماندگاری . . .

مهم نیست

دور باشی

یا که نزدیک

از روبه رو بیایی

یا که روی بگردانی از من

ماه را از هر طرف که ببینی ماه است  . . .


داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ

و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ

بیـــرون بکشـــم

بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ

و نیسـتـــی  . . .



تاريخ : شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, | 18:30 | نويسنده : محدثه خورشیدی |

 

  پسر کوچولویی در مراسم عروسی از مادرش پرسید: “مامان، چرا دختره لباس سفید پوشیده؟ ” مامانش گفت: “این تو عروسی ها یه رسم هست که عروس لباس سفید بپوشه، بخاطر اینکه عروس خیلی خوشحاله و امروز بهترین روز زندگیشه.” پسر یه خورده فکر کرد و گفت: ” خوب چرا پسره (داماد) لباس مشکی پوشیده؟”    


تاريخ : شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, | 18:29 | نويسنده : محدثه خورشیدی |

 

دقت کردین توی بعضی کلاسا آدم مثل خرس خوابش میاد ولی وقتی کلاس تموم میشه این حس کاملا برطرف میشه ؟  **** دقت کردین وقتی کسی تو تاکسی کنار آدم روزنامه میگیره دستش ، مطلبش هرچی که باشه خوندنش تا سر حده مرگ جالب میشه ؟  **** دقت کردین وقتی تو خونه تنهایین ، از شیر حموم گرفته تا یخ ساز یخچال دست به دست هم میدن تا بترسی ؟  **** تا حالا دقت کردین بعضی وقتا یه صحنه ای رو میبینید احساس میکنید که قبلا یه جایی اونو دیدید و حالا داره تکرار میشه . . . !  **** دقت کردین همیشه سطح مسابقات از نظر کسی که قهرمان شده بسیار بالا بوده ؟  **** دقت کردین مهمون غریبه که میاد آدم کار کردنش گل میکنه و هی میره تو اشپزخونه دنبال کار ؟  **** دقت کردید وقتی اس ام اس میفرستید و پیامتون ۲ تا میشه اول قسمتهای ادبی مثل ” ؛ ، ! ” حذف میکنید ؛ وقتی جواب نداد کلماتُ میچسبونیم ، مثلا صبحبخیر بجای صبح بخیر ، شبخوش بجای شب خوش ، بسلام بجای سلام برسون . . . وای از اس ام اسی که باتمام فشرده سازی فقط و فقط ۲ حرف اضافی داشته باشه و راه نداشته باشه یک اس ام اس کنی ؛ اون موقع از لج همراه اول یا ایرانسل کلی چرت و پرت اضافه به پیام میکنی که پیام اضافی هدر نره . . . ! دریغ از وقتی که صرف فشرده سازی کردیم بخاطر ده تومن ینی اگه این وقتُ برا درس میزاشتیم ، PHD گرفته بودیم !  **** دقت کردین بهترین ایده هارو برای دیگرون داریم و برای خودمون عملا هیچی ؟!  **** دقت کردین که اگه بخوای خلبان بشی ، هزار جور مریضی داری ولی بخوای معافیت پزشکی بگیری ، سالمِ سالمی ؟  **** دقت کردید هر موقع بد تیپ میزنید یه نفری ک خیلی مهمه واستون رو میبینید !  **** دقت کردین وقتی تو یه فیلم خودمونه میبینیم احساس زشت ترین ادم رو زمینو داریم ؟  **** دقت کردین وقتی یه چیزی از دستمون میفته سعی میکنیم با پا بگیریمش یا میزان ضربه رو با پا بگیریم؟


تاريخ : شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, | 18:28 | نويسنده : محدثه خورشیدی |

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، باتعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دخترجدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو ...رو بگیرم.من احساسات واقعی رو با نازنین پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ،لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون ... حامله است. نازنین به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون.  ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. نازنین چشمان من رو به روی حقیقت بازکرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون میکاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و نازنین بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 21 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز،مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت روببینی. با عشق، پسرت، . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . پاورقی: پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه علی.فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن


تاريخ : شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, | 18:26 | نويسنده : محدثه خورشیدی |




تاريخ : جمعه 20 بهمن 1391برچسب:, | 9:4 | نويسنده : محدثه خورشیدی |
تاريخ : جمعه 20 بهمن 1391برچسب:, | 9:2 | نويسنده : محدثه خورشیدی |