تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
Dokhtrane Aftan
و آدرس
dimokh3.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
دخـتـر: دوســت دخــتـــر جــدیــدت خــوشــکــلــه؟
(تـو دلـش: آیـا واقــعــا از مـن خـوشـکـل تـره)
دوستان عزیزم به وبلاگ خودتون خوش اومدید.
امیدوارم لحظات خوبی رو در کنار هم داشته باشیم.
نظر یادتون نره
|
اگه مَردی ... ؟!!
مَرد بمون ... اگه نیستی ... نامَردی نکن ... !!
اگه تنهایی ... ؟!!
تنها بمون ... اگه نیستی ... تنهاش نذار ... !!
اگه نجیبی ... ؟!!
نجابت کُن ... اگه نیستی ... هرزگی نکن ... !!
اگه عاشقی ... ؟!!
... عاشق بمون ... اگه نیستی ... حُرمتِ عشقو نَشکَن
.
.
.
.
.
خواهم خریدارم شوی تا منم خریدارت شوم
از جان ودل یارم شوی تامن عاشق زارت شوم
من نهان چون دیگران بازیچه بازیگران
اول بدست آورم تو را دوم گرفتارت شوم
عاشقی درمان ندارد محبت از درمان مکن
زندگی را پیش چشم چوشنم گریان مکن
شمع سوزان توام اینگونه خاموشم مکن
در کنارت نیستم اما فراموشم مکن
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش وقتی آرزویی میکنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
کاش می شد دفتر تقدیر عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
من پذیرفتم که عشق افسانه است ... این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم ... با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی ... آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را ... تلخی بر خوردهای سرد را
گفتم خدایا از همه دلگیرم.گفت: حتی از من. گفتم خدایا دلم را ربودند.گفت: بیش از من؟. گفتم خدایا چقدر دوری.گفت تو یا من؟ گفتم خدایا دوستت دارم .گفت. بیش از من؟ گفتم خدایا تنهاترینم.گفت. پس من؟ گفتم خدایا آنقدر نگو من.گفت. من تو ام تو من؟
تو شبهای بی کسی به خدا تنگه دلم ...!
بوی بی زاری ميده بی تو اهنگ دلم...!
منو از خودت بدون نگو از سنگه دلم...!
خودت اينو ميدونی با تو يکرنگه دلم...!!!
❤❤❤❤❤
اگه صد بار دل عاشق منو خون بكنی...!
تو دلم غم بریزی، دردام رو افزون بكنی...!
قهر كنی، آشتی كنی
آتیش به جونم بزنی...!
نمیگم سنگه دلت!
میدونم تنگه دلت...!!!
❤❤❤❤❤
دفتر عشق تموم شد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسو
....................عشق...................... عشق عشق .......................................................یعنی خلوت و راز و نیاز ...................................عشق..................
عشق یعنی..........................................محبت و سوز و گداز
عشق یعنی ........................سوز بی ماوای ساز
عشق یعنی ....نغمه ای از روی ناز
عشق یعنی .............................................................کوی ایمان و امید
عشق یعنی ...................................... یک بغل یاس سپید
عشق یعنی ......................... یک ترنم از یه یار
عشق یعنی ..... سبزی باغ و بهار
عشق یعنی ........................................................... لحظه دیدار یار
عشق یعنی............................................ انتهای انتظار
عشق یعنی........................ وعده بوس و کنار
عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار
عشق یعنی ....................................................... حس نرم اطلسی
عشق یعنی...................................... با خدا در بی کسی
عشق یعنی......................... همکلام بی صدا
عشق یعنی.........بی نهایت تا خدا
عشق یعنی ........................................................... انتظار و انتظار
عشق یعنی .................................... هر چه بینی کس یار
عشق یعنی................... شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی .... سجده ها با چشم تر
عشق یعنی ....................................................... دیده بر در دوختن
عشق یعنی .....................................از فراقش سوختن
عشق یعنی ..................... سر به در اویختن
عشق یعنی.... اشک حسرت ریختن
عشق یعنی ..................................................... لحظه های ناب ناب
عشق یعنی ........................................لحظه های التهاب
عشق یعنی ............................ بنده فرمان شدن
عشق یعنی ............تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی ............................................ گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی ............................. هر چه در دل آرزوست
فقط غروب جمعه نیست که دلگیراست . دلت که گیر کسی باشدهمیشه میگیرد...
بالشت خودم را ترجیح میدهم، چرا که شانه های امروزی مثل بالشت های مسافرخانه اند، خوب میدانم سرهای زیادی را تکیه گاه بودند! می گویند عشق آنست که به او نرسی و من می دانم چرا ...! زیرا در روزگار من، کسی نیست که مردانه عاشق شود و مردانه بایستد... ببینمت. . . گونه هایت خیس اســـت . . . باز با این رفیق نابابت . . نامش چه بود؟ هان! باران. . . باز با ;باران ; قدم زدی ؟ هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . . همدم خوبی نیست برای درد ها . . . فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . .
|
|
|
خداگوید تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
بدان آغوش من باز است
شروع کن یک قدم با تو
تمام گام های مانده اش با من
بنده ی من
خدا : بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است .
بنده : خدایا ! خسته ام ! نمی توانم .
خدا : بنده ی من ، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان .
بنده : خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم .
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان .
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است .
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان .
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام ! آیا راه دیگری ندارد ؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله !
بنده: خدایا ! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد !
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای بگو یا الله !
{ بنده اعتنایی نمیکند و می خوابد }
خدا: ملائکه من ! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده ، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده !
ملائکه: خداوندا ! دوباره او را بیدار کردیم ، اما باز خوابید .
خدا: ملائکه من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست .
ملائکه: پروردگارا ! باز هم بیدار نمی شود .
خدا: اذان صبح را میگویند و طلوع آفتاب نزدیک میشود . ای بنده من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر برمی آورد .
ملائکه: خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی ؟
خدا : او جز من کسی را ندارد ... شاید توبه کرد ...
بنده ی من ! تو هنگامی که به نماز می ایستی من انچنان گوش میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری
اوست که بی منت آفرید...بی منت روزی داد...بی منت منتظر ماند...
من چه گستاخانه باز فراموش کارم ... و او چه بخشنده ...
منتظر نظرات زیبای شما هستم
تو” آن نیستی که به یادت بیاورم ، “تو” آن همیشه ای که به یادم می مانی . . . بـــیـــــــا … پـایـیــز را تحویــل نگــرفــتی … زمــستــــان شـد ! دوام نمیاورم سرمای زمستان امسال را باید کوچ کنم… به قشلاق آغوشت . . . زمین از آمــــدن برف تــازه خشنود است مــــن از شلوغی بسیــــار ردپــــا بیـزار . . . آدمیان به لبخندی که بر لبی نشانند ، به احساس خوبی که بر جا می نهند و به دردی که می کاهند ، می مانند ، بی شک تو ماندگاری . . . مهم نیست دور باشی یا که نزدیک از روبه رو بیایی یا که روی بگردانی از من ماه را از هر طرف که ببینی ماه است . . . داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ بیـــرون بکشـــم بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ و نیسـتـــی . . .
بر تمام قبر های این شهر
بوسه بزن
شاید به یاد بیاوری
کجا مرا جا گذاشتی...
من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام
صدای کلاغها را می شنوی؟
دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!
عقل، جاده ی پر پیچ و خمیاست که “تا” خدا میرسد
و عشق، جاده ی مستقیمیکه “به” خدا میرساند . . .
دوستان به وبلاگ عشق ما خوش اومدین
منتظر نظراتتون هستیم
خدایا چرا؟
چرا باید اینجوری میشد؟
چرا باید ازش دور باشم؟
چرا باید باهاش حرف نزنم؟
چرا نباید صداشو بشنوم؟
چرا نباید موقه ای ک خیلی دلم میگیره و احساس تنهایی میکنم پیشم نباشه تا آرومم کنه؟
چرا نباید پیشم حسش کنم؟
خدایا این تاوان کدوم گناهمه؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
...................................................................................
...................................................................................
بخدا دارم دیوونه میشم
دارم دق میکنم و ذره ذره میسوزم
دیگ نمیتونم
دلم خیلی واسش تنگ شده
خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی
..............
نمیدونم چیکار کنم-ب کی بگم-چی بگم
دیگ طاقتم تموم شده
.....................................
اونی ک بم میگف هیچ وخ تنهات نمیذارم حالا تنهام گذاشه
دیگ پیشم نیس
..................................................
کارم شده گریه
شبامو با یادش میگذرونم
ب خاطراتی ک باهم داشیم فک میکنم تا خوابم ببره
ولی بازم نمیشه
......................................................................................واقعا نمیدونم چیکارکنم؟
دیگ بریییییییییییدم
از خودم
از زندگیم
از همه چیزم
............................................................
دیگ هیچی واسم مهم نیس
حوصله هیشکی و هیچیو ندارم
فقط.................................................
یچیز میخوام!
اونم اینکه:
2باره برگرده پیشم
خدایا کمکم کن!!!!!!!!!!!!!!!!!! میدونم ک میشه
میدونم ب همین زودی 2باره میاد پیشم
همه چی میشه مث قبل
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ فقط از تو کمک میخوام!!!
دنیا پر است از انســانهايی با ظاهر زيبا ، كه هر روز لباســی نو بر تن ميكنند ولی نزديكشــان كه ميشوی ، بوي كهنه گی اندیشــه هايشان آزارت ميدهد...
دنیا را تمام خواهم کرد،
با تو تمام شعر های جهان گوش کردنی می شود می دانستی با تو هر چه نا شنیدنی بود شنیدنی می شود من صدای شاملو را همراه صدای نفس های گرم تو دوست دارم وشنیدن قصه های کودکی ام را هنگامی که در آغوش تو چون پسرکی پنج ساله فارغ و آزاد وشاد می خوابم دوستت دارم با تو می شنوم هیس ... سکوت کن ... نه آنچنان سنگین که نفسم از بی نفسی ات بگیرد تلخ یا شیرین فرق نمی کنی من بعد هر بار سکوت تو نه برای دل خودم که برای دلی که سهم من و توست گریه می کنم آنقدر بلند آنقدر زیاد که خودم از اشکهای خودم می ترسم دوستت دارم نه از جنس زمان که زمان با من تو سر جنگ دارد نه مثل تاریخ که تاریخ درست مثل تاریخ تولدمان یا بزرگ است یا کوچک نه دوست داشتنی از جنس من از جنس تو غریب است حتی برای خودم سهم دوست داشتنت خودم هم باورم نمی شود می خواهم تا انتها بی توقع دوستت بدارم می شود؟! ... می میرم زیر بار سنگین خودم یا نفس های سنگینت می میرم من با تو نمی شنوم با تو کلمه٬کلمه صوت٬صوت هر شب می نوشم و مست می شوم مستی در قانون و عرف من نیست اما مگر دوست داشتن تو از جنس عرف است ؟ نه این مهر تا ابد جرم است خواهش های من تمنا های قلبم همیشه باید خفته بماند بخاطر پدران مادران و قانون سرزمین مان پس چه فرق می کند کمی شبی نیمه شبی تنها به سهم یک جرعه با تو بنوشم تا صبح برای من من نا خورده مست من نابلد همان یک جرعه از تو برای مستی تمام شبهای یلدایم کافی ست با تو می شنوم گوش می کنی به صدای نفس های مشتاق کودکی که در آغوش توست او نمی ترسد نه از کابوس نه از تاریکی چه خوب با قصه های عامیانه خوابش می کنی او با تو گوش می کند پس سکوت کن...
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...
برای تویی که احسا سم از آن وجود نازنین توست ...
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...
برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...
برای تویی که قلبت پـا ک است ...
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...
مثل یک مهتاب در آسمان تاریک قلبم نشستی و قلب مرا پر از نور محبت
و
عشق خودت کردی ...
مثل یک قناری در باغ سوخته قلبم نشستی و با صدای آواز دلنشینت قلب
مرا دیوانه آن احساس پاکت کردی ...
مثل لیلی قصه ها آمدی و مرا مجنون خودت کردی . آری تو مرا عاشق خودت کردی
تو مرا گرفتار خودت کردی ...
آمدی و مرا با رویاهای عاشقانه ات همسفر کردی ، مرا با خود به دشت آرزوها بردی
و
تمام آرزوهایم را زنده کردی ، دلم را پر از امید و دلگرمی کردی ، مرا در این دنیای
عاشقی دربه در کردی !
مثل یک شبنم بر روی چشمانم نشستی و مثل اشک یک عاشق بر روی گونه ام
سرازیر شدی ...
تو که آمدی درهای قلبم را طلسم کردم و بالای درگاه آن نوشتم ورود ممنوع !
قلب تو را در آنجا اسیر کردم ، اسیر محبت و عشق خودم کردم !
در این خانه دل سرخ تو را با خون عشق و هوای دوست داشتنم زنده نگه خواهم
داشت و با احساس پاکم درد دلهای عاشقانه ام را هر شب در گوشت زمزمه خواهم
کرد عزیزم ...
کاری میکنم که دیگر لحظه ای ، حتی لحظه ای از این خانه سرخ خسته و دلسرد
نشوی ، به عشق من وفادار باشی و مرا از ته قلبت دوست داشته باشی عزیزم
از تمام دار این دنیا تنها همین قلب سرخ را دارم و اینک آن را با احساسی پر از عشق
به تو تقدیم کرده ام و دلم میخواهد تو نیز با احساسی پاکتر به آن وفادار باشی
عزیزم ...
عزیزم من نیز میخواهم به همگان بگویم که دوستت دارم
قلم سرخ زندگی را برمیدارم به سوی قلب مهربانت می آیم و بالای درگاه آن
مینوسسم که : یکی را دوست میدارم تا دیگر کسی وارد آنجا نشود آن لحظه است
که قلبت تنهای تنها برای من است و من نیز تنهای تنها برای تو می باشم
عزیزم خیلی دوستدارم
♥ خدايا كمكم كن تا ، به همه لبخند بزنم ، اما براي او گريه كنم ♥ ♥ با تمام وجودم بهت میگم دوستدارم عزیزم ♥
♥
♥ خدايا كمكم كن تا ، مغرور باشم ، اما براي او غرورم را له كنم ♥
♥
♥ خدايا كمكم كن تا ، همه را ياري كنم ، اما او را غمخواري كنم ♥
♥
♥ خدايا كمكم كن تا ، قوی و صبور باشم ، اما خود را فداي او سازم ♥
♥
♥ خدايا كمكم كن تا ، با همه دوست باشم ، اما به او عشق بورزم ♥
♥
♥ خدايا كمكم كن تا ، با آدم ها زندگي كنم ، اما براي او بميرم ♥
زمین مسطح بود و کاملا زیر دید دشمن قرار داشتیم . با حالت مجروحی که به عقب بر می گشتیم، به دو سه تا از برادران دیگر رسیدیم که مجروح شده بودند و بر روی زمین افتاده بودند . برای این که این برادران جان ندهند، گفتیم: بلند شوید . تا برویم . پاسخ دادند که شما بروید، ما کم کم می آییم . در 50 متری سمت راستمان نخلستان بود . به طرف آن رفتیم تا از داخل نخلها با حالت ضعف و ناتوانی حرکت خود را ادامه دهیم . پاهای من خسته و دستم مجروح بود . شریان دستم هم قطع شده بود . خونریزی زیادی داشتم . صورتم زرد شده بود و به سرگیجه مبتلا شده بودم . مثل این که به مواضع عراقی ها رسیده بودیم . دیگر توان جلو رفتن را نداشتم . همراهان اصرار می کردند که حرکت کنم . گفتم: من دیگر توان ندارم . شما که وضعتان بهتر و زخمتان کمتر است، بروید . آنها رفتند و بحمد الله ظاهرا به بچه های خودمان رسیدند . من یک اتاق خرابه ای دیدم و برای این که یک مقداری از تیر و ترکش در امان باشم، به آن جا رفتم و بی حال افتادم . بعد از چندی، سه، چهار نفر از برادران خودمان هم آمدند و در آن اتاقک به من پیوستیم وقتی آنها آمدند، گفتم: چطور به اینجا آمدید . گفتند که رد خونهای ریخته شده را گرفتیم تا به اینجا رسیدیم . ما هم از راه منحرف شدیم . حالا من میگم: نه... که توی خونه و دل هممدختر عاشق همون خدای مهربوونه.. ما آدما همون پسر همسایه ایم که با خدا دیوار به دیوار یک خونه ایم... از اون میخوایم به ما اثاث و رخت بده خونه و ماشین و تخت بده... خدا مثل اون دختر عصبانی نمیشه د
حالا من میگم: نه... که توی خونه و دل هممدختر عاشق همون خدای مهربوونه.. ما آدما همون پسر همسایه ایم که با خدا دیوار به دیوار یک خونه ایم... به جای اینکه بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... از اون میخوایم به ما اثاث و رخت بده خونه و ماشین و تخت بده... خدا مثل اون دختر عصبانی نمیشه در پشت سرمون هیچوقت بسته نمیشه... اون روشو از ما برنمیگردونه دل ما رو از خودش نمیرنجونه.. اونقدر به ما میده که خسته بشیم مثل یه مرغ پر بسته بشیم.. اونوقت بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... بهش بگیم خدا حالا فقط تورو میخوایم حلقه ی عشق و مهر تورو میخوایم.. بهش بگیم حالا یارم بشو مونس و غمخوارم بشو... حالا من میگم: دختر عاشق همون خدای مهربونه... که توی خونه و دل هممونه.. ما آدما همون پسر همسایه ایم که با خدا دیوار به دیوار یک خونه ایم... به جای اینکه بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... از اون میخوایم به ما اثاث و رخت بده خونه و ماشین و تخت بده... خدا مثل اون دختر عصبانی نمیشه در پشت سرمون هیچوقت بسته نمیشه... اون روشو از ما برنمیگردونه دل ما رو از خودش نمیرنجونه.. اونقدر به ما میده که خسته بشیم مثل یه مرغ پر بسته بشیم.. اونوقت بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... بهش بگیم خدا حالا فقط تورو میخوایم حلقه ی عشق و مهر تورو میخوایم.. بهش بگیم حالا یارم بشو مونس و غمخوارم بشو... v اون روشو از ما برنمیگردونه دل ما رو از خودش نمیرنجونه.. اونقدر به ما میده که خسته بشیم مثل یه مرغ پر بسته بشیم.. اونوقت بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... بهش بگیم خدا حالا فقط تورو میخوایم حلقه ی عشق و مهر تورو میخوایم.. بهش بگیم حالا یارم بشو مونس و غمخوارم بشو...
حالا من میگم: دختر عاشق همون خدای مهربونه... که توی خونه و دل هممونه.. ما آدما همون پسر همسایه ایم که با خدا دیوار به دیوار یک خونه ایم... به جای اینکه بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... از اون میخوایم به ما اثاث و رخت بده خونه و ماشین و تخت بده... خدا مثل اون دختر عصبانی نمیشه در پشت سرمون هیچوقت بسته نمیشه... اون روشو از ما برنمیگردونه دل ما رو از خودش نمیرنجونه.. اونقدر به ما میده که خسته بشیم مثل یه مرغ پر بسته بشیم.. اونوقت بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... بهش بگیم خدا حالا فقط تورو میخوایم حلقه ی عشق و مهر تورو میخوایم.. بهش بگیم حالا یارم بشو مونس و غمخوارم بشو... v حالا من میگم: دختر عاشق همون خدای مهربونه... که توی خونه و دل هممونه.. ما آدما همون پسر همسایه ایم که با خدا دیوار به دیوار یک خونه ایم... به جای اینکه بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... از اون میخوایم به ما اثاث و رخت بده خونه و ماشین و تخت بده... خدا مثل اون دختر عصبانی نمیشه در پشت سرمون هیچوقت بسته نمیشه... اون روشو از ما برنمیگردونه دل ما رو از خودش نمیرنجونه.. اونقدر به ما میده که خسته بشیم مثل یه مرغ پر بسته بشیم.. اونوقت بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... بهش بگیم خدا حالا فقط تورو میخوایم حلقه ی عشق و مهر تورو میخوایم.. بهش بگیم حالا یارم بشو مونس و غمخوارم بشو...
حالا من میگم: دختر عاشق همون خدای مهربونه... که توی خونه و دل هممونه.. ما آدما همون پسر همسایه ایم که با خدا دیوار به دیوار یک خونه ایم... به جای اینکه بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... از اون میخوایم به ما اثاث و رخت بده خونه و ماشین و تخت بده... خدا مثل اون دختر عصبانی نمیشه در پشت سرمون هیچوقت بسته نمیشه... اون روشو از ما برنمیگردونه دل ما رو از خودش نمیرنجونه.. اونقدر به ما میده که خسته بشیم مثل یه مرغ پر بسته بشیم.. اونوقت بریم در خونش طلب کنیم عشق و مهربونیش... بهش بگیم خدا حالا فقط تورو میخوایم حلقه ی عشق و مهر تورو میخوایم.. بهش بگیم حالا یارم بشو مونس و غمخوارم بشو... خاطره ای خواندنی برگرفته از دست نوشته های یک شهید
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
<-PollItems->
<-PollName->
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 5
بازدید هفته : 19
بازدید ماه : 17
بازدید کل : 40010
تعداد مطالب : 290
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1
Alternative content